شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

82

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

محترم هستند . اكنون كه زمينهء فكرى اجتماع تا اينجا آماده شد ، مرحلهء دوم اين نقشه را آغاز مىكند و مبارزهء خود را براى ساقط كردن على و خاندان على عليه السّلام از نظر مردم و افكار آنان علنى مىسازد . مورّخان معتبر دنبالهء فعاليت معاويه را چنين نوشته‌اند : « پس از آن كه مدتها مردم را به شنيدن مناقب مجعولهء عثمان و خاندان بنى اميه عادت داد ، آنگاه به عمّال خود متحد المآل نوشت كه بنگريد به كسى كه بينه دربارهء او گواهى داد كه وى دوستار على و خاندان اوست . نام او را از ليست عطا محو كنيد و جوايز و حقوق او را از بيت المال ساقط نماييد . معاويه با اين بخشنامه ، بخشنامه‌اى شديد اللحن‌تر فرستاد كه هر كس نزد شما متهم به دوستى على بن ابى طالب و خاندان اوست ( چه اين اتهام به ثبوت برسد يا نه ) او را مورد شكنجه و آزار قرار دهيد و خانهء او را ويران سازيد » . « 1 » زادهء هند در نامه‌اى ديگر به عمّال خود ، دربارهء على عليه السّلام مىنويسد : « ذمهء من برىء است ( و از امان من خارج است ) كسى كه در فضيلت ابو تراب ( عليه السّلام ) و خاندان او سخن بگويد ، و روايتى نقل كند . به دنبال اين نامه ، خطيبان و گويندگان ( حكومتى ) در هر اجتماع و بر بالاى هر منبر على را لعن كردند و از او بيزارى جستند و دربارهء او ( به شناعت ) سخن گفتند » . « 2 » در يكى از بخشنامه‌هاى معاويه براى استانداران ، چنين منعكس است : « مراقبت كنيد كه شهادت دوستان على و خاندان وى را ( در امور قضايى ) نپذيريد و قبول نكنيد » « 3 » بخشنامه‌هاى معاويه دربارهء سب و لعن على و خاندان وى عليه السّلام و شكنجه و آزار و كشتار دوستان و شيعيان آن حضرت و ويران ساختن خانه‌هاى آنها ، يكى پس از ديگرى براى عمّال او و جيره‌خواران كثيف آن حكومت صادر مىگرديد و در نتيجه در سراسر كشور نه تنها شيعيان شناخته شده و مشخص خاندان على عليه السّلام بر جان و مال خود هيچ‌گونه تأمين نداشتند ، بلكه هر كس صرفا اگر متهم به دوستى آن ذوات مقدس و عصاره‌هاى فضيلت و انسانيّت مىگرديد ، به سخت‌ترين صورت دچار عذاب و شكنجه و محروميت مىشد . اين وضع مرگبار و رعب‌انگيز در سراسر كشور ادامه داشت ، ولى كوفه در اين مصيبت و بلا نسبت به نقاط ديگر سهم بيشترى دارا بود ، زيرا از يك طرف مركز دوستان على عليه السّلام بود و از

--> ( 1 ) - ابن ابى الحديد ، نهج البلاغه ، ج 11 ، ص 45 . ( 2 ) - همان ، ج 11 ، ص 44 . ( 3 ) - همان ، ج 11 ، ص 44 .